عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

297

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

ضربت به عند الإمام فارعشت * يداك ، و قالوا محدث غير صارم يعنى : با شمشير پسر ظالم نزدى ، بلكه با شمشير ابى رغوان - يعنى شمشير مجاشع - زدى در پيش امام با آن شمشير زدى و دستانت مىلرزيد و مردم گفتند شمشير جلا داده‌اى است كه نمىبرد . و فرزدق در قصيده‌اى به او چنين پاسخ داد : و لا نقتل الاسرى و لكن نفكّهم * إذا اثقل الاعناق حمل المغارم فهل ضربة الرّومى جاعلة لكم * ابا ككليب او ابا مثل دارم يعنى : ، هرگز اسيران را نمىكشيم و ليكن چون تا وان گناه كردن آنها را گرانبار كند آن‌ها را آزاد مىكنيم آيا ضربتى رومى مىتواند براى شما پدرى چون كليب يا دارم بوجود آورد ؟ پس از جهت كندى شمشيرش چنين اعتذار مىكند : ايعحب الناس ان أضحكت سيّدهم * خليفة اللّه يستسقى به المطر لم ينب سيفى من رعب و لادهش * من الأسير و لكن اخّر القدر و لن يقدّم نفسا قبل ميتتها * جمع اليدين و لا الصّمصامة الذّكر يعنى : چرا مردم شگفت زده مىشوند از اين كه من سر و سرورشان - خليفهء خدا - را مىخندانم ، كه به هنگام خشكسال به وسيلهء او از خدا باران خواهند . شمشير من از ترس و هراس آن اسير كند نشد ، بلكه قضا و قدر [ ضربت ] آن را به تأخير افكند . نه جمع كردن دستها و نه لبهء شمشير تيز ، هيچ كدام ، اجل كسى را - كه هنوز مرگش فرا نرسيده - پيش نخواهد آورد . و در نامه‌اى ابن العميد به ابن سمكة چنين نوشته : جانم فداى تو باد ، و آنچه ادعا مىكنم مرا نيك بيازماى ، اگر نتوانستم خونم بر تو حلال است . مرا با شمشير فرزدق بكش و آن گاه مرا با ترشى و خردل بخور و السلام . سيل العرم . سيلى بود كه سرزمين سبأ را ويران و مردم آن را نابود كرد و خداوند در داستان سبأ در قرآن فرموده : « فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ » « 1 »

--> ( 1 ) - سورهء سبأ ، 16 .